تارنمای اعضای نهاد مقام معظم رهبری در دانشکده کشاورزی و دامپزشکی شیراز

آیا امام حسین (علیه السلام) دختری به نام رقیه داشتند ؟

سه شنبه 21 دی 1389 09:41

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: جهان تشیع ، مناسبت های مذهبی ،

- دلم برا حرمت پر میزنه واسه حرمت پرمیزنه .تورو خدا برام دعاکن یه بار دیگه بتونم تو حرم غریب افتادت نفس بکشم .حاضرم تموم زندگیم رو بدم بهم اجازه بدی بیام به پابوست .

- تموم زندگیم مال رقیه(س) . دلم همواره دنبال رقیه(س) .بخدا دنیا رو نمیخام بی رقیه(س) . جنت العلی رو نمیخام بی رقیه(س)

- زائرین قبر من اینجا عبرتخانه است*مسکنم آباد ،قبر دشمنم ویرانه است* دختری بودم 3 ساله دستگیر و بی پدر*مرغ بی بال و پری را این قفس کاشانه ام*من به دیوار خرابه می نهادم روی خود*زین سبب شد نزد جانان شهرت جانانه ام*بر تن مجروح من شد کهنه پیراهن کفن*بلبلی را قبضه کرده این خرابه لاله ام

نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است

-(4) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(علیه‏السلام) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) باشد، وجود دارد.(5) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‏نامید».(6) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است

 

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است

ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه‏السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می‏دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: "اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ"؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می‏ماند؟ ای رقیه و ای ام‏کلثوم! شما امانت‏های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.(11)

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می‏فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.(12)

در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می‏کنیم. مسلم گچ‏کار از اهالی کوفه می‏گوید: «وقتی اهل بیت (علیهم‏السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می‏بردند. حضرت با دیدن آن سرها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی! ای پاره دلم! گمان نمی‏کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده ‏ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.»(13)

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می‏کند و این مسأله را روشن می‏کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب‏ها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

 

شناسنامه حضرت رقیه (س)
حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته‏ های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست.
(1)

خواهران حضرت رقیه علیه السلام
در تعداد دختران امام حسین و نامهای آنها اختلاف وجود دارد.
  آنچه از منابع بدست می آید امام حسین علیه السلام دارای چهار دختر بنامهای فاطمه کبری، فاطمه صغری، سکینه و رقیه بوده است. (2)

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است. اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و... اختلاف است. (3)

لهوف سید ابن طاووس و حضرت رقیه
یکی
  از کتاب‏های کهن که در زمینه حضرت رقیه  مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است.  وی می‏نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید. (4)

سن حضرت رقیه و تاریخ شهادت ایشان
مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.
(5)

چگونگی شهادت و مرقد مطهر حضرت رقیه
بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسیر کرد. میان این اسرا، یک دختر کوچک هم دیده می ‏شد. این دختر کوچک رقیه بود. رقیه دختر امام حسین علیهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه ‏اش زینب و اسرای دیگر به طرف شام می ‏رفت.

از داخل خرابه های شام، صدای یک  کودک به گوش می ‏رسید. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می ‏دانستند که این صدای رقیه دختر کوچک امام حسین است. رقیه از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می ‏گرفت. گویا خواب پدرش را دیده بود. در این حال یزید، دستور داد سر امام حسین علیه‏ السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه علیهاالسلام سر بریده پدرش امام حسین علیه‏ السلام را دید، با فریاد و ناله خودش را  روی سر بریده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت. (6)

مرقد مطهر حضرت رقیه علیها السلام در سوریه نزدیک به قبر حضرت زینب علیها السلام است. (7)

 تاریخ شهادت: 5 صفر سال 61 هجری قمری

حضرت رقیه (س)

در كتاب « عوالم العلوم » و بعضی كتب دیگر روایت شده است كه در میان اسیران دختر كوچكی از امام حسین (ع) باقی مانده بود، و اسم او بنا بر قولی رقیّه، و از عمر شریفش سه سال گذشته بود، و آن حضرت او را بسیار دوست می داشت، و آن دخترك بعد از شهادت پدر شب و روز گریه می كرد، كه از گریۀ‌ او اهل بیت مجروح می شد و دائماً از اهل بیت سئوال می كرد كه پدر من كجا رفت؟ و چرا از من دوری نمود؟(1)

یكی از مصیبتهایی كه در شام برای اهلبیت (ع) رخ داد، شهادت طفل عزیز، حضرت رقیّه خاتون (ع) بود.(2)

عماد الدین طبری(ره) از كتاب « الحاویة » نقل كرده كه زنان خاندان نبوّت شهادت پدران را از كودكان پنهان داشتند و می گفتند: پدرانتان به سفر رفته اند. (3) امام حسین (ع) دختری چهار ساله داشت، شبی با حالت پریشانی از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین (ع) كجاست؟ اكنون او را دیدم. زنان و كودكان از شنیدن این سخن گریان شدند، و شیون از ایشان برخاست. یزید از خواب بیدار شد و گفت: چه خبر است؟‌ جریان را به او خبر دادند. آن لعین دستور داد سر پدر را برای او ببرند، سر را آوردند و در دامنش گذاشتند.

گفت: این چیست؟ گفتند: سر پدر توست. آن كودك هراسان شد،‌ترسید و فریاد برآورد، بعد مریض شد و در همان روزها در دمشق از دنیا رفت.(4)

دربعضی روایات آمده كه : وقتی كه سر را آوردند او سر پدر را برداشت و به سینه گرفت و گفت: « پدر جان، كی تو را با خونت خضاب كرد. ای پدر كه رگهای گردنت را برید. ای پدر، كی مرا در كودكی یتیم كرد. پدر جان، بعد از تو به كه امیدوار باشیم؟ پدر جان، این دختر یتیم را كی نگهداری و بزرگ كند».

این سخنان را گفت تا اینكه لب بر دهان شریف پدر نهاد و سخت بگریست تا غش كرد و از هوش رفت. چون او را حركت دادند از دنیا رفته بود. اهل بیت چون این بدیدند، صدا به گریه بلند كردندو داغشان تازه شد، وهمۀ اهل دمشق از زن و مرد بر آن آگاه شدند و گریستند.(5)

چون اولاد رسول و ذراری فاطمه بتول(ع) را در خرابۀ شام منزل دادند،‌آن غریبان ستمدیده و آن اسیران داغدیده، صبح و شام برای جوانان شهید خود در ناله و نوحه بودند. عصرها كه می شد آن اطفال خردسال درب خرابه صف می كشیدند، می دیدند كه مردم شام خرم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهیّه كرده به خانه های خود می روند.

آن طفلان خسته مانند مرغان پرشكسته دامن عمّه را می گرفتند كه ای عمّه، مگر ما خانه نداریم؟مگر ما بابا نداریم؟

می فرمود: چرا نوردیدگان، خانه های شما درمدینه، و بابای شما به سفر رفته است. در میان آنها دختركی بود از امام (ع) به نام فاطمه كه درد هجران كشیده، گرسنگی و تشنگیها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر دیده، بر بالای شتر برهنه راه درازی پیموده، كعب نیزه و تازیانه خورده. پدر او را خیلی دوست می داشت، محبّت این دختر در دل امام (ع) منزل گرفته بود، همیشه در كنار پدر می نشست و دمبدم مانند دسته گل او را می بوسید، و شبها هم در بغل امام(ع) می خوابید.

پیوسته احوال پدرمی پرسید و گریه می كرد، بهر نحوی بود زنها او را آرام می كردند، تا آنكه از كربلا به كوفه و از كوفه به شام رسیدند. در بین راه از رنج شتر سواری به تنگ آمده بود، به خواهرش سكینه می گفت: ‌«‌خواهرم این شتر بسكه مرا حركت داده دل و جگرم آب شد». از این ساربان بی رحم درخواست كن ساعتی شتر را نگاه دارد و یا آهسته راه ببرد كه ما مردیم، از ساربان بپرس كی به منزل می رسیم .

دریكی از شبها در آن منزل خرابه، شور دیدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشك می ریخت. سر روی خاك نهاد آنقدر گریه كرد كه زمین از اشك چشمش گل شد. در این اثنا به خواب رفت.

خواب پدر دید، از خواب بیدار شد، چنان صیحه كشید كه خرابه نشینان پریشان شدند. هر چه خواستند او را آرام كنند ممكن نشد امام زین العابدین(ع) پیش آمد و خواهر را در برگرفت و به سینه چسبانید وتسلّی می داد. آن مظلومه آرام نمی گرفت و نوحه می كرد، آنقدر روی دامن حضرت گریه كرد « تا آنكه غش كرد ونفس او قطع شد».

امام به گریه درآمد. اهل بیت به شیون درآمدند، آن ویرانه از ناله اسیران یك پارچه گریه شد. دختر بیهوش افتاده بود و مخدّرات در خروش بر سر می زدند و به سینه می كوبیدند.خاك برسر می كردند،گریبان می دریدند، كه صدای ایشان در قصر به گوش یزید رسید.

طاهربن عبدالله دمشقی گوید: سر یزید روی زانوی من بود. سر پسر فاطمه هم در میان طشت بود، همینكه شیون از خرابه بلند شد، دیدم سرپوش از طبق به كنار رفت، سر بلندشد تا نزدیك بام قصر، به صوت بلند فرمود: « خواهرم زینب، دخترم را ساكت كن ».

طاهر گوید: دیدم آن سربرگشت رو به یزید كرد و فرمود: یا یزید، من با تو چه كرده بودم، كه مرا كشتی و عیالم را اسیر كردی؟ یزید ازاین صدا سربرداشت، پرسید: طاهر چه خبر است؟ گفتم: نمی دانم در خرابه چه اتفاق افتاده ولی دیدم سر مبارك حسین را كه از طشت بلند شد و چنین و چنان گفت. یزید غلامی فرستاد كه خبری بیاورد. غلام آمد و واقعه را برای یزید نقل كرد. آن ملعون گفت: سر پدرش را برای او ببرید تا آرام گیرد. آن سر مطهر را درطشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و درحالیكه پرده بر روی سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «‌ خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و برسر و صورت خود می زد تا اینكه دهانش پر از خون شد». (6)

و در « منتخب » آمده است كه او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود: « پدر جان، كی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».

« پدر جان ، چه كسی رگهای گردنت را بریده است؟».

« پدر جان، كی متوجّه این زنان بی صاحب ، غریب خواهد شد».

«پدر جان، كاش مرا در زیر خاك پنهان كرده بودند و نمی دیدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد».

آن معصومه نوحه می كرد و اشك می ریخت تا آنكه نفس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت، مثل مرغ سركنده، گاهی سر را به طرف راست می نهاد و می بوسید و بر سر می زد، و زمانی به چپ می گذاردو می بوسید. پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی گریست. «‌ آن رأس شریف دختر را صدا كرد كه به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش كرد و دیگر به هوش نیامد،‌چون او را حركت دادند متوجّه شدند كه روح شریفش از بدن مفارقت كرده و به خدمت پدر شتافته است». (7)

راوی گوید: وقتی خواستند نعش آن یتیم را از خرابه بردارند علمهای سیاه برپا كرده بودند و مردان و زنان شامی همه جمع شده و گریه وزاری میكردند ، او را غسل دادند و كفن نمودند(8) و بر او نماز گزاردند و دفن كردند و الان قبر او معلوم و مشهور است. (9)

زن غسّاله كه می خواست او را غسل دهد تا بدن طفل را دید شروع به فریاد كرد، پرسیدند چرا فریاد می كنی؟ گفت: مادر این طفل كیست؟ بگوید این بچه چرا بدنش كبود است؟ بانوان با چشم اشكبار گفتند:‌اینها جای كعب نیزه و تازیانه است. (10)

در زمان آیة الله سیدمحسن جبلّی، نزدیك بود قبر رقیه خاتون را آب بگیرد، چون نهری نزدیك آن بود. گفتند: بدن را از اینجا به جای دیگر منتقل كنید، وبه آیة الله جبلّی گفتند: تو این كار را بكن.

سید تصمیم به نبش قبر گرفت. غسل كرد ولباس سفید پوشید و دستور نبش قبر داد. خاك را برداشتند و به خاك لهد رسیدند، گفت: صبر كنید لحد را خودم بردارم. همینكه خشت بالای سر را برداشت دیدند سید افتاد. زیر بغلش را گرفتند، هی می گفت: ای وای بر من،‌وای برمن. چون دختر با پیراهن خودش دفن شده بود، و بدن معطّر مثل گل.

گفتم: من بدن را منتقل نمی كنم، می ترسم بدن را منتقل كنم، دیگر به عنوان رقیه بنت الحسین شناخته نشود، و من نمی توانم جوابش را بدهم . هرچه مخارج نهر است می دهم نهر را برگردانید. (11)

زیارت نامه حضرت :

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیك یا سیدتنا رقیه علیك تحیه و السلام و رحمه الله و بركاته السلام علیك یا بنت امیرالمومنین على بن ابیطالب السلام علیك یا بنت فاطمه الزهرا سیده نساءالعالمین السلام علیك یا بنت خدیجه الكبرى ام المومنین و المومنات السلام علیك یا بنت ولى الله السلام علیك یا اخت ولى الله السلام علیك یا بنت الحسین الشهید السلام علیك ایتها الصدیقه الشهید السلام علیك ایتها الرضیه المرضیه السلام علیك ایتها التقیه النقیه السلام علیك ایتها الزكیه الفاضله السلام علیك ایتها المظلومه البهیه صلى الله علیك و على روحك و بدنك فجعل الله منزلك و ماواك فى الجنه مع آبائك و اجدادك الطیبین الطاهرین المعصومین السلام علیكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار و على الملائكه الحافین حول حرمك الشریف و رحمه الله و بركاته و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین برحمتك یا ارحم الراحمین

------------------------------------------------------------

1-     انوارالشهاة/242 ف 20

2-   دركتاب « اجساد جاویدان» آمده كه فرزند سه سالۀ امام حسین (ع) «رقیّه» است.

3-   ظاهراً این مطلب راجع به رقیه درست نیست، چگونه ممكن است آن مخدره همراه كاروان اسراء باشد و از شهادت پدر بی اطلاع باشد.

4-           كامل بهایی : 2/179

5-           نفس المهموم/456

6-           ریاض القدس: 2/323

7-           انوارالشهادة/244، ریاض القدس:2/326

8-           طبق بعضی روایات او را با همان پیراهن كهنه اش كفن كردند.

9-           انوارالشهادة/246 ف 20

10-        مقتل جامع مقدّم: 2/205

11-        شب پنجم صفر 1419(8/3/77) شمسی درتهران بالای منبر فرمودند.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 دی 1389 12:31



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات