تارنمای اعضای نهاد مقام معظم رهبری در دانشکده کشاورزی و دامپزشکی شیراز

کرامات حضرت رقیه ( سلام الله علیها )

سه شنبه 21 دی 1389 09:40

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: جهان تشیع ، مناسبت های مذهبی ،

1- سید ابراهیم دمشقی در نود و چند سالگی از كرامت حضرت رقیه (س)صاحب فرزندی شد كه اورا سید مصطفی نام نهاد.

پس از در گذشت سید ابراهیم ، تولیت آن مشاهد مشرِِِِّفه به پسرش سید مصطفی ، و بعد از ایشان به فرزندش سید عباس رسید.(1)

فرزندان سید ابراهیم دمشقی معروفند و مشهور است كه هر گاه دست خود با به موضع گَزیده ای بگذارند فوراً آرام می شود. و این اثر را از جد بزرگ خود به ارث برده اند ، و آن را از آثار نگهداری بدن شریف آن مظلومه می دانند(2)

2- مادر مسیحی با دیدن كرامت حضرت رقیه (س)مسلمان شد:

جناب حجةالاسلام آقای سید عسكر حیدری ، از طلّاب علوم دینیّه حوزه علمیّه زینبیّۀ شام چنین نقل كردند :

زن با دختر مریضش نزدیك حرمِ با عظمت حضرت رقیه (س) منزل می گیرد

تا در آنجا برای معالجه فرزندش به دكتر سوریه مراجعه كند ، تا اینكه روز عاشورا فرامی رسد و او می بیند مردم دسته دسته به طرف محلی كه حرم حضرت رقیه آنجاست می روند.

از مردم شام می پرسد اینجا چه خبر است؟ می گویند:اینجا حرم دختر امام حسین (ع) است . او نیز دختر مریضش را در منزل تنها گذاشته درب اتاق را می بندد و به حرم حضرت می رود .آنجا متوسل به حضرت رقیه (س) می شود و گریه می كند، به حدی كه غش می كند و بی هوش می افتد . در آنحال كسی به او می گوید:بلند شو برو منزل ،‌دخترت تنهاست و خدا او را شفا داده است .برخاسته به طرف منزل حركت می كند و می رود درب منزل را می زند ، می بیند دخترش دارد بازی می كند!

وقتی مادر جویای وضع دخترش می شود و احوال او را می پرسد ، دختر در جواب مادر می گوید: وقتی شما رفتید دختری به نام رقیه وارد اتاق شد ، و به من گفت بلند شو تا باهم بازی كنیم . آن دختر به من گفت:بگو «بسم الله الرحمن الرحیم » تا بلند شوی ، و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم . دیدم تمام بدنم سالم است. او داشت با من صحبت می كرد كه شما درب را زدید ،‌گفت:مادرت آمد . سرانجام مادر مسیحی با دیدن این كرامت از دختر اما حسین(ع) مسلمان شد.(3)

3- ‌نقل می كند:

این جانب روزی مشغول خواندن مصیبت حضرت رقیه (س) بودم كه در اثناء آن صدای غش كردن خانمی همراه با فریاد و گریه شدید اطرافیان به گوش رسید.

خانم مذكور بعد از مجلس به هوش آمد . وی را نزد من آوردند ، او به من گفت : خانمی هستم دارای سه فرزند ،‌مبتلا به مرض قلب شدم و همه دكترها جوابم كردند ، به طوریكه نا امید شدم . به شوهرم گفتم : مرا به حرم حضرت رقیه (س) ببر.

امروز روز سوم است كه ما هستیم .دیشب خواب دیدم دختر بچه ای برگ سبزی را به من داد و گفت: این را بخور خوب خواهی شد گفتم :شما كی هستید؟‌ گفت من رقیه دختر امام حسین (ع) هستم.

از خواب بیدار شدم ، آمدم به حرم ، در حینی كه شما مشغول خواندن روضه بودید ، همان دختر رادر بیداری دیدم كه همان برگ سبز را به من داد و همه اطرافیان این صحنه را دیدند .در نتیجه من نتوانستم تحمل كنم و بی اختیار بی هوش شدم .بحمدالله الآن حالم خیلی خوب است.(4)

4- راه كربلا باز شد:

سالها راه كربلا مسدود بود ، شیعیان و محبین مظلوم كربلا پیوسته به یاد و عشق زیارتش می سوختند و ملتمسانه توفیق این سعادت ابدی را از ساحتش در خواست می كردند.

سر انجام رأفت حسینی به جوش آمد و شیفتگان و دلباختگان خسته را بشارتی وصف ناپذیر مرحمت فرمود . بالاخره سال گذشته راه كربلا از طریق سوریه باز شد. عدۀ زیادی از ایرانیان به عشق زیارت آن عتبات و عالیات عازم سوریه شدند .حقیر نیز شوق زائد الوصفی پیدا كردم و با تعدادی از دوستان عازم سوریه شدیم ، ناگهان تهدیدات امریكا علیه رژیم بعث عراق شدت گرفت و هر آن احتمال حمله نظامی می رفت.

تعداد زیادی از ایرانیان در شام سرگردان بودند، برخی هم به ایران بازگشتند.

آرزومندان زیارت كربلا در حرم جضرت رقیه اجتماع كرده و و با ناله و گریه از آن مظومه و باب الحوائج در خواست رفع مانع می كردند ،‌بنده هم حال عجیبی داشتم و حتی بی اختیار با جسارت به ساحت آن بزرگوار عرض كردم :بی بی جان اگر از پدرتان زیارت را برای ما نخواهید دیگر به زیارت شما نخواهم آمد!!و گریه شدیدی كردم.در حرم بودیم كه خبر رفع تهدیدات به زوار رسید ، و راه مجدداً باز شد، و بحمدالله به زیارت مشرف شدیم.

----------------------------------------------------------------

1-      اجساد جاویدان/67

2-      مقتل جامع مقد،م: 2/208

3-      ستاره درخشان شام /270

4-      ستاره درخشان شام/  282




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 بهمن 1389 16:26



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات