تبلیغات
معراج - ویژه نامه رحلت امام خمینی(ره)
تارنمای اعضای نهاد مقام معظم رهبری در دانشکده کشاورزی و دامپزشکی شیراز

ویژه نامه رحلت امام خمینی(ره)

چهارشنبه 11 خرداد 1390 06:19

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: علمی ، اخلاق ، ولایت فقیه ، جهان تشیع ، انقلاب اسلامی ، داستان ، مناسبت های مذهبی ، کتابها و جزوات ،

 

مبانی تفکر امام خمینی (ره) و عشق

مبانی تفکر امام (ره) در دو دسته از اشعار ایشان قابل تحقیق است. دستور اول ابیاتی است که ناظر بر ترجیح روش اشراق و عشق بر روش فلسفه و علوم رسمی است، اگرچه این ترجیح به معنای نفی فلسفه نیست بلکه فلسفه مقدمه ورود به مسلک اشراقی است. سالک تا حجاب فلسفه را پاره نکند به مقام عرفان و اشراق نایل نمی آید.

دسته دوم اشعاری است که نشان می دهد مکتبی که از نظر امام منطبق بر صراط مستقیم حقیقت است، صراط عشق است و سبیلهای حکمت، عرفان، معرفت و شهود، فقه و کلام، زهد و اخلاق اگرچه با صراط مستقیم نسبت دارند اما با آن یکی نیستند.

مبنای اول: تضاد عقل و عشق

 

آنچه در متون عرفانی با عنوان عقل و عشق مطرح است، ناظر بر تضاد عشق و عقل عافیت اندیش یا عقل جزو عقل معاش است. عقل در این مرتبه بستگی تامی به خودخواهی دارد. بدیهی است که عارف که نفی دوئیت می کند و تنها خدا را مصداق وجود می داند با حجاب خودخواهی اعم از نورانی و ظلمانی در ستیز است. در حقیقت آنچه را که عارفان مذمت کرده اند، عقل نیست و به تعبیر امیرالمومنین (ع) "نکرا" نامیده شده است. عقل در لسان روایات همه جا مورد مدح قرار گرفته و از جنود رحمان به شمار آمده برخلاف جهل که فرمانده لشکر شیطان است. به این ترتیب فلسفه که با علوم عقلی سر و کار دارد و اعم از آن، علوم رسمی از کلام و فقه و اخلاق و تفسیر همگی مقدمه اند برای سیر انسان به سوی حق اما اگر خود اصالت یابند و عالم، در فلسفه و حتی تفسیر قرآن و حدیث توقف نماید و ورای آن را انکار نماید، اینجاست که در حجاب انکار که ضخیم ترین حجابهاست، واقع می شود و دشمن حقیقت می گردد.

اما اگر فلسفه به مثابه پل عبور به عرفان و شهود باشد، عرفا با این فلسفه و عقل نه تنها ستیز نکرده اند که آن را در جای خویش بسیار نیکو دانسته اند. برای عارف "حفظ مراتب" مبنایی مهم به شمار می آید. این مطالب برای آن نگاشته شد تا آنها که عمیقا با افکار امام آشنا نیستند از ظاهر اشعار امام خیال خام نپرورند و فلسفه را رمی به بیهودگی ننمایند. بهترین گواه بر این مدعا سخنان امام و سیره عملی ایشان است. امام اگر به فلسفه اعتقادی نداشتند، سالها وقت شریفشان را مصروف تدریس اسفار و شفا نمی کردند. امام در بیاناتشان حتی دیدگاه بسیار مثبتی نسبت به حکمت یونان و فلسفه ارسطو ابراز کرده اند.

نکته ای که امام بر آن تاکید می کنند در نظر گرفتن اعتبارات علوم است. حد فلسفه را به عرفان دادن و در هم آمیختن مراتب حجابها، با ناموس خلقت در تضاد است. با این بیان شروع به سیر در اشعار امام (ره) می کنیم:

1- دلیل امام بر تضاد عشق و عقل یا روش اشراق و روش فلسفه در تضادی است که در ثمرات این دو نحوه سلوک پدید می آید. ثمره روش عاشقانه "مستی و بیخودی" است و میوه درخت فلسفه "هوشیاری و بیداری" عشق با جنون نسبت دارد و فلسفه با عاقلی:

راه علم و عقل با دیوانگی از هم جداست

بسته این دانه ها و دامها دیوانه نیست (33)

از عبارت "بسته دانه ها و دامها" برمی آید که مقصود از عقل مذموم در نزد امام، توقف در فلسفه و محصولات علم و عقل است.

مستی ضدهوشیاری است: "مستی نچشیده ای اگر هوش تو راست" (34)

در جای دیگر به دلبستگی و اصالت دادن به فلسفه اشاره می کنند:

ما ز دلبستگی حیله گران بی خبریم

از پریشانی صاحبنظران بی خبریم

عاشقان از سر سودایی ما بی خبرند

ما ز بیهودگی هوشوران بی خبریم (35)

راه و رسم عشق بیرون از حساب ما و توست

آنکه هشیار است و بیدار است مست باده نیست

ثمره عاشقی بیخودی و مستی است و ثمره خرد، هوشیاری و بیداری و جهان دیدگی:

مستم از باده عشق تو و از مست چنین

پند مردان جهان دیده و هشیار مخواه (36)

2- رمز دیگر ترجیح روش اشراق بر فلسفه را در "حد عقل" باید جستجو کرد.

حافظ عقل را "چو شبنمی می داند که بر بحر می زند رقمی" امام از علوم رسمی و فلسفه تعبیر به "دکه" کرده اند:

دکه علم و خرد بست و در عشق گشود

آنکه می داشت به سر علت سودای تو را (37)

فلسفه دارای چارچوبهای مشخص است و از اصول خاص پیروی می کند از این رو نیازمند به علم منطق و یادگیری روشهای مشخص استدلال است اما راه عشق بیرون از چارچوبهای عادی است. "راه و رسم عشق بیرون از حساب ما و تو است"

3- فلسفه علم به حقایق است و عرفان و اشراق رسیدن و محو شدن در حقیقت و میان این دو مقام فرسنگها فاصله است. فیلسوف ماهیت موجودات را می شناسد و فلسفه از پی بردن به حقیقت وجود عاجز است از این رو عارف ابزار فیلسوف را ناکافی می داند. فیلسوف از طریق حواس مادی به ادراک خیالی و عقلی نائل می آید. اما برای یافتن حقیقت نیاز به چشمی دیگر و گوشی دیگر است و چون فیلسوف این گوش و چشم را فاقد است، پس از نظر عارف فلاسفه کوران و کران نامیده شده اند. اصطلاح "کوران" در مثنوی بارها و بارها نسبت به فلاسفه به کار رفته است. امام نیز بارها از این واژه استفاده کرده اند:

با فلسفه ره به سوی او نتوان یافت

با چشم علیل، کوی او نتوان یافت

این فلسفه را بهل که با شهپر عشق

اشراق جمیل روی او نتوان یافت

4- فلسفه با بخشی از وجود آدمی سر و کار دارد و آن ذهن است اما عرفان با حقیقت هستی انسان مربوط است. عالم ذهن عالم ثبات، اما هستی انسان دائما در صیرورت است. از این رو فلاسفه و صاحبان علم حصولی ثابت، خونسرد و با احتیاط و بی درد هستند. در مقابل عارفان و اهل حضور اهل قیام، حرکت، درد، جوشش، گرمی و ریسک و قمارند:

عاقلان از سر سودایی ما بی خبرند

ما ز بیهودگی هوشوران بی خبریم (38)

در زمره آشفته دلان زار و نزاریم

در حوزه صاحبنظران چون یخ سردیم (39)

مبنای دوم: مکتب عاشقی

مکتب عاشقی در مسلک امام (ره) اخص از مکتب اشراقی و عرفانی است و نسبت آن نظیر نسبت کعبه و مسجدالحرام است. آنکه در کعبه است، در مسجد هم هست اما هر که وارد مسجد الحرام شد، لزوما به کعبه نرسیده است.

امام در ضمن ابیاتی همه مسلکها را مورد انتقاد قرار می دهد و تنها مکتب عاشقی را به عنوان حق مطلق برمی گزیند:

ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم

با مدعی عاکف مسجد به نبردیم

با مدعیان در طلبش عهد نبستیم

با بی خبران سازش بیهوده نکردیم

در میکده با می زدگان بیهش و مستیم

در بتکده با بت زده هم عهد چو مردیم

در حلقه خودباختگان چون گل سرخیم

در جرگه زالوصفتان با رخ زردیم

در زمره آشفته دلان زار و نزاریم

در حوزه صاحبنظران چون یخ سردیم

با صوفی و درویش و قلندر به ستیزیم

با می زدگان، گمشدگان بادیه گردیم

با کس ننماییم بیان، حال دل خویش

ما خانه بدوشان همگی صاحب دردیم (40)

امام در بیتی اشاره می کنند که تنها بنیانی که اصیل است عشق است:

غمزه کردی، هر چه غیر از عشق را بنیان فکندی

غمزه کن بر من که غیر از عشق بنیانی ندارم (41)

رهرو عشقی اگر خرقه و سجاده فکن

که به جز عشق تو را رهرو این منزل نیست

اگر از اهل دلی صوفی و زاهد بگذار

که جز این طایفه را راه در این محفل نیست

این نقدها به دو مطلب مهم اشاره می کنند:

اول آنکه عرفان امام با طریقه اهل تصوف و عرفان اصطلاحی متفاوت است اگرچه در بسیاری موارد نیز مشابهت دارند.

دوم آنکه امام عارف اهل کشف و شهود را همرتبه عاشق نمی گیرد.

عشق دلدار چنان کرد که منصور منش

از دیارم بدر آورد و سر دارم کرد

عشقت از مدرسه و حلقه صوفی راندم

بنده حلقه بگوش در خمارم کرد. (42)

در بیتی به طور مشخص به مراحل سه گانه فلسفه وعرفان و عشق اشاره می فرمایند:

علم و عرفان به خرابات ندارد راهی

که بمنزلگه عشاق ره باطل نیست (43)

در بیتی دیگر از سه مقام حکمت، عرفان و عشق به عاقلی و حیله گری و هوشوری صاحبنظری و حیرت سوداییان و مستان تعبیر می فرمایند:

ماز دلبستگی حیله گران بی خبریم

از پریشانی صاحبنظران بی خبریم

عاقلان از سر سودایی ما بی خبرند

ما ز بیهودگی هوشوران بی خبریم (44)

در ابیاتی دیگر با لحن تندتری مقصود را ادا می فرمایند:

با صوفی و با عارف و درویش به جنگیم

پرخاشگر فلسفه و علم کلامیم

از مدرسه مهجور و زمخلوق کناریم

مطرود خرد پیشه و مطرود عوامیم (45)

از نظر امام عارف با سالک تناسب دارد و عاشق با واصل.مرتبه واصلین کجا و مرتبه سالکین کجا! از این رو نگارنده معتقد است مراتب معرفت در نزد امام دارای سه مرحله معرفت فلسفی و حکمی، معرفت ذوقی و شهودی و معرفت ولایی و عشقی است. در مرحله عشق فناء حقیقی و بقاء پس از فناء حاصل می شود.

مبانی اندیشه های عرفانی امام در اشعارشان با عرفان شیعی کاملا قابل تطابق است. مکاتب سه گانه فلسفی، عرفانی و عشقی را می توان با حکمت بحثی، حکمت ذوقی و حکمت شیعی متناسب دانست.از اشعار امام برمی آید که علم عاشقی را همان کمت شیعی می داند که سرچشمه آن در ائمه (ع) است.

ما عاشقان ز قله کوه هدایتیم

روح الامین به "سدره" پی جستجوی ماست (46)

فرهادم و سوز عشق شیرین دارم

امید لقاء یار دیرین دارم (47)

در برخی اشعار به طور مشخص از ولایت شیعی به مکتب عاشقی تعبیر کرده اند.

سرخم باد سلامت به من راه نمود

ساقی باده به کف جان من آگاه نمود

خادم درگه میخانه عشاق شدم

عاشق مست مرا خادم درگاه نمود

سر و جانم به فدای صنم باده فروش

که به یک جرعه مرا خسرو جم جاه نمود

برگ سبزی زگلستان رخت بخشودی

فارغم از همه فردوسی گمراه نمود

باکه گویم غم آن عاشق دلباخته را

که همه راز خوداندر شکم چاه نمود (48)


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 خرداد 1390 18:59