تبلیغات
معراج - وهابی بودم!!! اما به عشق امام وانقلاب شیعه شدم
تارنمای اعضای نهاد مقام معظم رهبری در دانشکده کشاورزی و دامپزشکی شیراز

وهابی بودم!!! اما به عشق امام وانقلاب شیعه شدم

شنبه 14 خرداد 1390 06:38

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: اخبار داغ !!! ، اخلاق ، ولایت فقیه ، جهان تشیع ، انقلاب اسلامی ، داستان ،


اسم اصلی من سام شاین است که در پاسپورتم همین اسم آمده ولی اسم اسلامی ام شیخ صالح است. من در بانکوک به دنیا آمدم و ۴۹ سال دارم.
پدر و مادر و اجدادم همگی شافعی مذهب بودند و هنوز هم هستند، من هم شافعی بودم حتی در جوانی به دلیل جذابیت مذهب وهابی و این که دوست داشتم فعالیت های جدی در زمینه اسلامی داشته باشم، وهابی شدم ولی هر چه جلوتر رفتم دیدم توخالی تر از آن چیزی است که برای جوانان پرشور و مجاهد مسلمان مطرح می کنند. همسرم هم شافعی مذهب و اهل یکی از شهرهای جنوبی تایلند بود. وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد همه ما به فکر فرو رفتیم که چه چیزی در مذهب شیعه است که موجب می شود پیرمردی مثل امام خمینی با دست خالی انقلاب کند و پیروز شود. ما مشغول مطالعه و تحقیق بودیم، البته حتی زمانی که من وهابی بودم و در دانشگاه درس می خواندم و اهل مبارزه و تحقیق و فعالیت اجتماعی و سیاسی بودم، من و دوستانم همیشه عکس امام خمینی را در جیب لباس مان داشتیم و به ایشان عشق می ورزیدیم.

«روز ارتحال امام (ره) شیعه شدم»

وقتی امام رحلت کرد، دقیقا روزی که من و همسرم از طریق اخبار خارجی تلویزیون شنیدیم که امام خمینی از دنیا رفت، دنیا روی سرمان خراب شد، این خبر خیلی ما را تکان داد. فکر کردیم هیچ راه دیگری نیست و خط و راه امام خمینی که درست ترین راه اسلام در زمان ماست را باید ادامه دهیم و باید امروز تصمیم بگیریم که با امام و خط و فکر و راه او باشیم و همان روز من و همسرم شیعه شدیم. بعد من به ایران آمدم حدود ۱۲ سال این جا بودم و در مدرسه عالی امام خمینی قم فوق لیسانس علوم قرآنی گرفتم. وقتی شیعه شدم دخترم «فدا» هنوز کوچولو بود، ایشان الان در سال چهارم رشته روابط بین الملل در دانشگاه بانکوک تحصیل می کند، پسرم اسلم مترجمی زبان انگلیسی می خواند و دخترم زهرا که روز میلاد حضرت فاطمه(س) در قم به دنیا آمد، کلاس پنجم ابتدایی است. بچه های من دوران کودکی شان را ایران بودند، این جا درس خواندند و به خاطر همین فارسی را خوب می دانند و خلاصه ایرانی شدند.

«فعالیت های اسلامی در بانکوک»

الان من حسینیه ای در بانکوک دارم که امام جماعت آن جا هستم و ما آن جا فعالیت های گسترده اسلامی داریم. مدیریت یک سایت اسلامی را بر عهده دارم و مجری و تهیه کننده یک برنامه تلویزیونی در کانال محلی به نام «الحق» هستم که برای مسلمانان تایلند برنامه پخش می کند. مثلا ما فرمایشات رهبری را هم زمان ترجمه یا زیرنویس می کنیم. تا دو سال پیش با شبکه انگلیسی زبان پرس تی وی هم همکاری داشتم و به زودی در رشته معارف اسلامی که به تازگی در یکی از دانشگاه های دولتی تایلند، تاسیس شده تدریس خواهم کرد و فعالیت های خیلی گسترده دیگری که در زمینه اسلام داریم.

«امام رضا(ع) پدر معنوی ماست»

شما پس از مدت ها دوباره به ایران سفر کرده اید و زائر حضرت رضا(ع) در مشهد شده اید. از زیارت تان برایمان بگویید؟
می دانید که این احساس گفتنی نیست. ۵ سال از آخرین زیارت من گذشته و من در تمام این ۵ سال انتظار می کشیدم و دلتنگ حضرت رضا(ع) بودم. زمانی که در قم تحصیل می کردم ۴ بار به زیارت ایشان آمدم و این پنجمین زیارت است. آن شب که به حرم رفتم از حضرت خجالت کشیدم که چطور ۵ سال بر من گذشته و من به زیارت نیامده ام. این بار هم که آمدم به دعوت خودشان آمدم چون تحمل دوری ایشان برایم سخت شده بود. من مثل خیلی از مسلمانان دیگر که دور از ایران زندگی می کنند، ایران را خانه دوم خودم و حضرت رضا(ع) را پدر معنوی خودم می دانم. وقتی شیعه شدم پدرم به من پشت کرد اما من حدیثی را شنیده ام که پیامبر(ص) می فرماید: «من و علی پدران این امت هستیم. « من چنین حسی را نسبت به امام رضا(ع) دارم. شما به من گفتید ۵ سال زمان طولانی نیست. ولی اگر به این حرف تان دقیق تر فکر کنید، می بینید واقعا این طور نیست و ۵ سال زمان کمی نیست. ما هر چه هم گناه مرتکب شده باشیم به در حرم امام رضا(ع) که می رسیم هنوز اذن دخول نخوانده، چشم مان پر اشک می شود و از گناهانمان پشیمان می شویم و همین به نظر من نشانه این است که حضرت اجازه ورود به حرم شان را به ما داده اند و ما می توانیم دوباره پیش ایشان برویم و در آغوش پدر معنوی مان قرار بگیریم. من در مدرسه ای تحصیل کرده ام که اسم امام خمینی روی آن است و موسسش مقام معظم رهبری است و شنیده ام هزینه اش از امام رضا(ع) است به همین دلیل حس می کنم که من با پول امام رضا(ع) علم یاد گرفته ام و ایشان هم که پدر ماست، پس هر کاری که بتوانم باید برای ایشان انجام دهم. آن شب که خدمت حضرت رسیدم دعایی کردم و به ایشان گفتم من بعد از مدت ها به ایران و به زیارت شما آمده ام، خودتان مرا به قم و خواهرتان حضرت معصومه(س) برسانید.

برگرفته از :http://www.askdin.com/showthread.php?t=9731




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 خرداد 1390 19:00