تارنمای اعضای نهاد مقام معظم رهبری در دانشکده کشاورزی و دامپزشکی شیراز

بشین و پاشو به فرمانده لشكر

پنجشنبه 9 مهر 1388 16:22

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: دفاع مقدس ،
دژبان تازه وارد بود وحاجی را نمی شناخت.فرمانده لشکر به اتفاق دو نفر از مسئولان لشكر قصد داشت به موقعیت موردنظر وارد شود ولی دژبان تازه وارد كه از روی چهره حاجی و همراهانش را نمی شناخت گفت : « كارت شناسایی ! »حاجی گفت : « همراهمان نیست . »دژبان : « پس حق ورود ندارید. »یكی از همراهان خواست فرمانده  را معرفی كند اما حاجی با اشاره او را به سكوت فراخواند. .همراه دیگر حاج حسین كه دیگر طاقتش طاق شده بود گفت : « طناب بنداز بریم حوصله نداریم . دژبان در حالی كه اسلحه را به طرف آنها نشانه رفت با لحنی خشن گفت : « بلبل زبونی می كنید ! زود بیائید پائین دراز بكشید رو زمین كمی سینه خیز برید تا با مقررات آشنا شوید. »حاج حسین با فروتنی خاصی كه داشت به همراهان خود آهسته گفت : « هركار می گوید انجام دهید. و از خودرو پیاده شد. همراهان نیز به پیروی از ایشان همین كار را كردند. وقتی كه پیاده شدند دژبان متوجه شد فرمانده یك دست بیشتر ندارد برای همین گفت : خیلی خب تو سینه خیز نرو اما ده مرتبه بشین وپاشو. »در همین حین مسئول دژبانی كه در حال عبور از آن حوالی بود منظره را دید و سراسیمه و پرخاش كنان به طرف دژبانی دوید و گفت : « بروكنار بگذار وارد شوند مگر نمی دانی ایشان فرمانده لشكر هستند. »با شنیدن این سخن حالت بیم و شرمساری شدیدی در چهره دژبان هویدا شد.حاج حسین بدون آنكه ذره ای ناراحتی در چهره روحانی اش مشاهده شود با تبسمی حق شناسانه دژبان را در آغوش گرفت و بوسه ای از روی مهر بر چهره او زد و گفت : « اتفاقا وظیفه اش را خیلی خوب انجام داد. »این فرمانده کسی نیست جز حاج حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین اصفهان

عباسعلی كریمی  




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 2 آبان 1388 11:23

سردار آزادگان چگونه به همه اردوگاههای اسرا در عراق سر میزد؟

سه شنبه 7 مهر 1388 16:26

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: دفاع مقدس ،

 

در اردوگاهها خیلی بر اسرا سخت میگذشت ولی بزرگترین خطر وسختی ناامیدی وخستگی روحی بود  لذا ایشان برخود دید این قضیه را سامان بخشد ولی در آن موقعیت می بایست چیزی را فدای چیز مهمتری بکند

زمانی که نماینده سازمان ملل به اردوگاه ایشان برای سرکشی آمد همه ایشان را به عنوان نماینده انتخاب کردند با توجه به مشکلات زیادی که بود هر سوالی که می شد ایشان می گفتند الحمدلله خوب است همه تعجب کرده بودند چگونه حاجاقا که تا حالا دم از حقوق اسرا می زد این وضعیت را خوب معرفی میکند نماینده سازمان که رفت به جای اینکه بچه ها علت را بپرسند افسر عراقی با تعجب پرسید : این کار از ترس شما نبود چون شجاعت شما بر ما ثابت شده پس برای چه این طور همه چیز را خوب جلوه دادید؟ ایشان در جواب گفتند که خداوند در قرآن می فرماید: وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا ﴿۱۴۱ نساء ((خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان براى كافران راه [تسلطى] قرار نداده است))هرچه باشد شما مسلمانید وآنها کافر نخواستم با بیان اشکالات آنها بر شما مسلط شوند در همان موقعیت در جلو اسرا آن افسر عراقی شروع کرد گریه کردن ومعذرت خواهی از شکنجه هایی که انجام داده است وبه ایشان میگوید هر خواسته ای که دارید بیان کنید خواسته مرحوم ابوترابی با توکل به خدا طبق نقشه بود : ایشان از افسر عراقی خواستند مخفیانه ایشان را به تمام اردوگاههای اسرا برای سخنرانی ببرد که عملی شد ومرحوم ابوترابی شده بود یار تنهایی های اسرا در غربت

 


صحبت از شکنجه شد ایشان می فرمود:

 یک شب با چکش میخ را در سر ما می کوبیدند

 وبا میخ کش می کشیدند وما تا صبح در خون

 خو می غلطیدیم فکر کردیم نماز صبح شده

 با همان حال نماز خواندیم ولی بعد از چند لحظه

 متوجه شدیم که اذان تازه شروع شده نمازخود را

 دوباره با همان حال خوانیم ولی ما رو ببین

 دریغ از یک نماز درست وحسابی در این امنیت ونعمت  


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 2 آبان 1388 11:23



تعداد کل صفحات : 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic