تبلیغات
معراج - مطالب طنز
تارنمای اعضای نهاد مقام معظم رهبری در دانشکده کشاورزی و دامپزشکی شیراز

10 روش مبارزه با کچل شدن

پنجشنبه 3 شهریور 1390 16:40

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ،

این مقاله فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد و قصد توهین به شخص خاصی ندارد.

1. همیشه سر خود را با تیغ بتراشید. طبق قانون بقای ماده، اگر مویی درنیاید، چیزی هم برای ریختن نخواهد بود. با این تمهید دیگر کچل نمی‌شوید؛ فقط تمام عمر بی‌مو خواهید بود.

 

2. یکی از دلایل ریزش مو، تغذیه نامناسب است. با توجه به ارزانی بی‌دلیل ارزاق، حتما در وعده‌های اصلی یا میان‌وعده‌های خود، از موادغذایی مقوی مانند مغز ران، چنجه، شاه میگو، لابستر، شنیسل پری دریایی و... استفاده کنید. اگر مانع ریزش موی سرتان نشوند، باعث خیلی چیزهای دیگر خواهند شد.

 

3. اگر موهای حساسی دارید، برایشان موسیقی ملایم پخش کنید. تحقیقات نشان داده موهایی که روزی دو تا سه ساعت در معرض موسیقی قرار می‌گیرند، حساسیتشان برطرف می‌شود؛ یعنی کلا بی‌حس می‌شوند. برای اینکه موهایتان جان سگ پیدا کنند و دیگر با انبر هم نشود آنها را کند، برایشان روزی دو ساعت این آهنگ را پخش کنید: همه چی آرومه/ من چه‌قدر خوشحالم!

 

4. بدون کلاه‌خود برنامه‌های شاد و مفرح تلویزیون را تماشا نکنید. تحقیقات یک کارشناس چینی که دیپلم ردی دارد نشان داده هفتاد درصد کسانی که تلویزیون می‌بینند، ناخودآگاه نیمی از موی سرشان را می‌کنند.

 

5. سر جای پارک، گیس و گیس‌کشی نکنید. همیشه مطمئن باشید بعد از یک ساعت جای پارک پیدا می‌شود؛ ولی موهایتان را که لای انگشت همشهری محترم باقی‌ مانده با هیچ چسبی نمی‌توانید دوباره سرجایش بچسبانید.

 

6. اگر پیک‌موتوری هستید، از گذاشتن کلاه ایمنی خودداری کنید. آدم مخش روی آسفالت بپاشد، بهتر است تا کچل بشود. بررسی‌های یک دانشمند کچل روس نشان داده امکان کچل‌شدن کله‌ای که روی جدول پاشیده حوالی صفر است.

 

7. سرخ‌پوست کچل تاکنون گزارش نشده است. هر چه سریع‌تر رنگ پوستتان را عوض کنید. البته مطالعات یک انستیتوی کچل درمانی در گوانگجو ثابت کرده با سیلی صورت را سرخ نگه داشتن باعث مودارشدن نمی‌شود.

 

8. خواننده شوید. تا امروز به جز یک مثال نقض، خواننده کچلی دیده نشده؛ اما شنونده کچل تا دلتان بخواهد دیده شده است.

 

9. سرمربی شوید. فوتبال معجزاتی دارد که آدم انگشت به دهان می‌ماند. مشاهده شده طرف در دوران بازیکن‌بودن مو نداشته؛ ولی تا شده سرمربی، یک‌دفعه گیس گلابتون شده است.

 

10. از مالیدن قیر داغ روی پوست سرتان با بیل غیربهداشتی جدا خودداری کنید. چی؟ کدام آدم عاقلی با بیل غیربهداشتی این کار را می‌کند؟ یعنی می‌فرمایید آدم‌های نادان اگر کچل بشوند، اشکالی ندارد؟ آیا می‌دانید آدم نادان کچلی که بیل غیربهداشتی هم دستش باشد، چه‌قدر می‌تواند امنیت جامعه را به خطر بیندازد؟ این را وقتی می‌فهمید که در آرامش مشغول برنزه‌کردن باشید، یک‌دفعه چشم باز کنید و ببینید یک آدم نادان کچل بیل به دست بالای سرتان ایستاده! پس توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرید.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

زرنگ تر از اصفهانی ها

یکشنبه 19 تیر 1390 07:25

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ، اخبار داغ !!! ،

چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند.

یک مرد میانسال با یک لهجه غلیظ وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دستش بود و شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و ...
هر چه فکر کردم "فلان کس" را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم.
شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم ! خودم تا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه نموده و در فریزر گذاشتم.
فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد ایستاده است و بسیار مضطرب است.
تا مرا دید به طرفم دوید و گفت آقای دکتر دستم به دامنت...ماهی را پس بده...من باید این ماهی را به فلان دکتر بدهم اشتباهی به شما دادم...چرا شما به من نگفتی که آن دکتر نیستی و برادرزاده مرا نمی شناسی؟
من که در سالن و جلوی سایر بیماران یکه خورده بودم با دستپاچگی گفتم که ماهی ات الآن در فریزر خانه ماست.
او هم با ناراحتی گفت: پس پولش را بدهید تا برای دکترش یک ماهی دیگر بخرم.
و من با شرمساری هفتاد هزار تومان به او پرداختم.
چند روز بعد متوجه شدم که ماجرای مشابهی برای تعدادی از همکارانم رخ داده است و ظاهرا آن مرد یک وانت ماهی به اصفهان آورده و به پزشکان اصفهانی انداخته است!

نفرستادم كه بخندی عزیز من ، فرستادم كه عبرت بگیری

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

این گونه نگاه کنیم

دوشنبه 13 تیر 1390 07:59

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ، اخلاق ، دانشجویی ،

مرد را به عقلش نه به ثروتش

زن را به وفایش نه به جمالش

دوست را به محبتش نه به کلامش

عاشق را به صبرش نه به ادعایش

مال را به برکتش نه به مقدارش

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش

غذا را به کیفیتش نه به کمیتش

درس را به استادش نه به سختیش

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

دل را به پاکیش نه به صاحبش

جسم را به سلامتش نه به لاغریش

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش
 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هم سن و سال

دوشنبه 13 تیر 1390 07:53

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ،

تاکنون پیش آمده که به فردى هم سن و سال خود نگاه کرده باشید و پیش خود گفته باشید: نه، من مطمئناً اینقدر پیر و شکسته نشده‌ام؟
اگرجوابتان مثبت است از داستان زیر خوشتان خواهد آمد

من یک روز در اتاق انتظار یک دندانپزشک نشسته بودم. بار اولى بود که پیش او مى‌رفتم. به مدارکش که در اتاق انتظار قاب کرده بود وبه دیوار زده بود نگاه کردم و اسم کاملش را دیدم.
ناگهان به یادم آمد که 30 سال پیش، در دوران دبیرستان، پسر بلندقد، مو مشکى و مهربانى به همین اسم درکلاس ما بود. وقتى که نوبتم شد و وارد اتاق او شدم به سرعت متوجه شدم که اشتباه کرده‌ام. این آدم خمیده، موخاکسترى و با صورت پر چین و چروک نمى‌توانست همکلاسى من باشد!

بعد از این که کارش بر روى دندانهایم تمام شد و آماده ترک مطب بودم از او پرسیدم که آیا به مدرسه البرز مى ‌رفته است؟

او گفت: بله. بله.. من البرزى هستم
پرسیدم: چه سالى فارغ‌ التحصیل شدید؟
گفت: ١٣٥٩. چرا این سوال را مى‌پرسید؟
گفتم: براى این که شما در همان کلاسى بودید که من بودم!!

او چشمانش را تنگ کرد و کمى به من خیره شد و بعد مردک احمق و نفهم گفت: شما چى درس مى‌دادید!!!!؟




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

داستان گربه ی هوو...

یکشنبه 12 تیر 1390 07:45

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ، دانشجویی ،

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. oh go on
 

آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه،

یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.thumbs down

 

وقتی خونه میرسه

 میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. hee hee
 

 

 این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه،

اما نتیجه ای نمیگیره. at wits' end
 

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.

بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . 

خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون. rolling eyes

 

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.

مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟ "

زنش می گه آره. straight face

 

مرده میگه گوشی رو بده بهش، 

من گم شدم !!!rolling on the floor

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

موفقیت در سنین مختلف

سه شنبه 7 تیر 1390 07:28

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ،

موفقیت در هر سنی چه معنی میده؟!!

 

در ٤ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار

در ٦ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از مدرسه)

در ١٢ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (یافتن)

در ١٨ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... گرفتن گواهى نامه رانندگى

در ٢٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه

در ٣٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

در ٤٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

در ٥٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن

در ٦٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه

در ٦٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... تمدید گواهى نامه رانندگى

در ٧٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (تنهایی)

در ٧٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از هر کجا)

در ٨٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار
:301:

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دنده عقب

سه شنبه 31 خرداد 1390 08:38

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ، داستان ،

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده...
لذا به عادت دیرینه ی بعضی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب!
اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه!...
پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:
خیلی ببخشید ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما داشتی دنده عقب میرفتی!!!


www.sohagroup.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مفاهیم طنز برای یك عكس

پنجشنبه 5 خرداد 1390 07:56

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ،

گاهی برخی از تصاویر همانا حاوی مفاهیم پیچیده‌ای هستند كه مفاهیم كلیدی و مهم را در لفافه‌ بیان می‌كنند كه برای درك بهتر آن كار كارشناسی و صرف ساعت‌ها وقت و انرژی نیاز است. برای مثال به عكس زیر نگاه كرده و بعد (اگر توانستید)به پرسش‌ها پاسخ دهید:

مفاهیم طنز برای یك عكس



چرا زاغچه سرش را به حالت تعظیم فرو آورده است؟

الف) چون كلا آدم فروتنی است.
ب)چون خیلی سربه زیر و ماخوذ به حیا است و نمی تواند به صورت نامحرم نگاه كند.
ج)چون در حال تمرین یوگا است.
د) چون در حال شمردن اعداد از یك تا ده است تا خشمش فروكش كند و عقاب را لت و پار نكند!

چرا عقاب بر و بر به زاغچه نگاه می كند؟

الف) چون ارث پدرش را می خواهد كه دست زاغچه است
ب) چون حقوقش را می خواهد و زاغچه خود را به آن راه، زده است
ج)چون خلافكار پررویی است كه همانا از رو نمی رود
د)گزینه ب صحیح است

چرا عقاب بالای شاخه نشسته است؟

الف)چون تازه رژیم گرفته و می خواهد سبك وزن بودن خود را ثابت كند
ب) چون مدل عكاسی است و ژست گرفته است
ج)چون قصد شومی دارد كه هنوز آشكار نشده است
د) همه موارد

زاغچه روی تنه درخت دنبال چه می گردد؟

الف) دوربین مخفی
ب)دستگاه شنود
ج)نیم سكه بهار آزادی
د)حقوق عقاب

از این عكس چه نتیجه ای می گیریم؟

الف)به هیكل‌مان ننازیم
ب)هیچ وقت كم نیاوریم
ج)پررو باشیم
د )همه موارد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دلیل موفقیت شما

دوشنبه 2 خرداد 1390 08:04

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ،

دلیل موفقیت شما در چیست؟

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید ؟

آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد
مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!

گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.

حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟

آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...

گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟

آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

داستان اونجوری

چهارشنبه 31 فروردین 1390 10:26

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ، دانشجویی ،

مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. ب ‌ام ‌و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.

قدری راند و از شتاب اتومبیل لذت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود ....


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 31 فروردین 1390 11:24

طنز جالب از رسم و رسوم ازدواج

دوشنبه 22 فروردین 1390 08:21

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ، ازدواج ، دانشجویی ،

 

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 فروردین 1390 11:28

عکس

یکشنبه 21 فروردین 1390 11:12

نویسنده : نهاد رهبری
ارسال شده در: طنز ،

شما هم بخندین

هر مکانی خنده و شادی بود

رونق و ترویج آبادی بود

پس بخند در هر مکان و هر زمان

روح غمگین سلب آزادی بود

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 فروردین 1390 18:57



تعداد کل صفحات : 2 1 2